روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی

خرید بک لینک
اینجا خیلی حرف از صداقت زده میشه اما در عمل میبینی هیچکس صادق نیست. یا مثلا روزانه هزار تا پیام تلگرامی و از اینطور اطلاع رسانی های امروزی بدست همه میرسه که حاوی جملات زیبایی است که همه از راستی و درستی و صداقت حرف میزنن و اینکه باید به عقاید هم احترام بذاریم و دروغ نگیم و مهارت ساده زیستی...مهارت نه گفتن و هزار تا جمله از این دست....من که همه رو پاک میکنم و اقلا اونقدر صادق هستم که بگم حوصله این اراجیف رو ندارم....حرفهایی که فقط به ظاهر گفته میشه و در عمل همه ازشون بیزارن...حتی اگه برید و نویسنده این جملات زیبا رو پیدا کنید میبینید اکثرشون به هیچ کدوم از این روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:04

حدود 15 سال میشه که خونه شمال رو خریدیم و توی این 15 سال فقط با خانواده همسایه سمت راستی سلام و علیک داشتیم اونهم بخاطر اینکه کلید حیاط رو بهشون میدیم تا وقتی برای خوندن کنترها میان در رو باز کنند... هر بار هم که میرفتیم شمال ازشون میخواستم بیان تا حساب و کتابهای مربوط به قبضهای آب و برق و گاز را داشته باشیم و معمولا برای دختر و نوه های همسایه هدایایی می بردم. بطور کلی معاشرت من با اهالی روستا به همین مقدار و تنها با همین خانواده محدود میشد. تا بحال از محدوده ساختمان خودم اون طرف تر حتی پا هم نگذاشته بودم...نمیدونم چرا ولی انگار فکر میکردم قلمروی من همین 500 م روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: دیوار,دیوار تهران,دیوار اصفهان,دیوار شیراز,دیوار مشهد,دیوار خودرو,دیوار کرج,دیوار تبریز,دیوار تهران خودرو,دیوار اهواز, نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:04

دقیقا دوهفته تا کنکور مونده. نه اینکه آدم خیلی دقیقی باشم, یا تاریخها و وقایع اینچنینی برام اهمیت داشته باشه...اما این تاریخو سعی کردم بخاطر بسپرم یکی برای اینکه دخترم فکر نکنه نسبت بهش بی تفاوتم و دیگه اینکه یادم نره ببرمش برای امتحان. از نظر من کنکور احمقانه ترین رویداد سال هست مخصوصا با شرایط فعلی که تعداد صندلیهای خالی دانشگاه ها بیش از تعداد شرکت کننده هاست. درواقع این دکان بازاری است که باعث رونق گرفتن کار یک عده در قالب معلم کنکور و مشاور کنکور و مولف کتاب کنکور و .... شده. به چه قیمتی؟ به قیمت خراب کردن قشنگ ترین روزهای نوجوانی...به قیمت برهم زدن روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: کنکور 95,کنکور,کنکور سراسری 95,کنکور ۹۵,کنکور هنر,کنکورد,کنکور ارشد,کنکور ارشد 96,کنکور 96,کنکور تجربی 95, نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:04

امسال تابستون مثل اینکه قسمت اینه که همش بنایی داشته باشیم. بنایی توی خونه ای که داری داخلش زندگی میکنی خیلی سخته اما من زیاد هم دلخور نیستم...در واقع تا حد زیادی هم از این ریخت و پاش و بی نظمی خوشم میاد...از اینکه همه جا پر از خاک و مصالح ساختمانی هست و اون وسط من سر میز نشستم و با لپ تاپ کار میکنم خوشم میاد...اما همسرم خیلی شاکیه و از اینکه تمام وسایل پر از خاک شده شکایت میکنه....نمیدونم چرا من از خاک خیلی هم بدم نمیاد...شاید بخاطر اینکه به خودم یادآوری میکنم که باید به خاک برگردیم.... روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: بنایی,بنایی ساختمان,بنایی پوری,بناییان اخلاق,بنایی در هوای سرد,بنایی هروی,بنایی کارگردان,بنایی در یزد,بنایی مجتبی,بنایی دیوار, نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:04

من که چهار پنج ساله بودم بابا داشت یک خانه بزرگ در باغ فرحزاد میساخت و من هم بدلیل شرارت به بیرون از خانه تبعید میشدم و با بابا برای نظارت بر کار بنایی میرفتم. حاج معمار از دوستان آقاجون بود و تمام ساخت و سازهای بناهای خانواده ما زیر نظر ایشون انجام میشد. من حاج معمار رو خیلی دوست داشتم, دوست داشتنی هم بود...پیرمرد چاق قد بلند با موهای سفید که همیشه برای من آبنبات داشت...حاج معمار یکسری نقشه داشت که روشون خطوط مبهمی با خودکار های قرمز و آبی کشیده شده بود و گهگاه لوله نقشه ها رو باز میکرد و دستوراتی به کارگرها میداد. دلم میخواست از نقشه هاش سردربیارم اما ح روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: شاگرد بنام مهندس بازرگان, نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:04

خدا نکنه کسی وارد کار بازسازی خونه بشه, اونم وقتی خودش داره توی خونه زندگی میکنه...فکر کنم بیشتر از یک ماهه که درگیر بازسازی خونه هستم. همسرم که اصلا نبوده و درگیر بنا و نجار و نصاب و ...نشده و بچه ها هم که بیشتر اوقات خونه مامان بودندو فقط من بودم و سر و کله زدن با یک لشگر آدم تمبل که معمولا کارهاشون رو خیلی خوب هم انجام نمیدن. توی این مدت هر روز برای دست کم هفت-هشت نفر آدم غذا درست کردم و چای و میان وعده و بعد نظارت بر کارشون و جور کردن مواد و مصالح ....همه به تنهایی واقعا خسته کننده بود...از همه بدتر اینکه وقتی چند گروه با هم مشغول انجام کارهای مختلف هستند همه روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: فرار, میلاد بابایی,از سربازی فرار,شوخی, فرار مغزها,از خدمت فرار,از خونه فرار,از خانه فرار,فرار کردم, نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:53

صفحه بندی